قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
505
تاريخ الفي ( فارسى )
علىّ بن ابى طالب ، هيچكس از تو عالمتر و لطيفتر نيست . امّا اوّل كسى نيستم كه بلا به خويشتن كشيده است و عافيت از خود دور كرده . مشاهده مىكنى كه كار ما و شما در اين مخاصمه به كدام درجه رسيده است . بيشتر مبارزان لشكر ما و شما كشته شد . كاشكى هرگز ميان ما و شما اين منازعه و مخاصمه نبودى . اين زمان كارد به استخوان رسيده و گمان چنان است كه اگر يك هفتهء ديگر اين جنگ بر اين منوال بماند از ما و شما هيچكس نماند . و در اين مكتوب بيتى چند درج نمود كه حاصلش التماس تعويق جنگ از ابن عباس و تعريف او بود . چون آن مكتوب به عبد اللّه بن عباس رسيد و بر مضمون او وقوف يافت پيش امير المؤمنين آورد . امير المؤمنين بعد از وقوف بر مضمون آن بخنديد و فرمود : قاتل اللّه ابن النابغه . يعنى : بكشد خداى تعالى پسر نابغه را كه مكّارى او در چه مرتبه است كه طمع فريفتن عبد اللّه بن عباس كرده . بعد از آن فرمود : اى عبد اللّه ! [ جواب ] نامهء او را به هر وجه كه مصلحت دانى بنويس و كلماتى كه متضمّن صلاح تواند بود در آر . پس عبد اللّه بن عباس نامهء او را جواب نوشت بدين منوال : « امّا بعد ، چندانكه مىانديشم در همه عرب هيچكس از تو بىحياتر نمىدانم و مكّارتر و غدّارتر از تو نمىبينم . به نزديك معاويه رفتى و دين خويشتن به دنياى او فروختى و به طمع ملك مردمان را در تاريكى ظلم انداخته و [ چنان ] و فتنه برانگيختى كه امروز از تسكين آن عاجز گشتى . و اين زمان چون از حصول مقصود مأيوس شده [ اى ] خود را زاهد و پرهيزكار مىنمايى و در زبان عوام چنان انداختى كه مرا به دنيا ميل و رغبت نيست ، تا باشد كه مردمان به سخن تو فريفته شوند و به ريسمان مكر تو در چاه غرور گرفتار گردند . اى عمرو ! ترك اين نوع مكر و كيد بگوى و اگر رضاى خداى تعالى مىطلبى و از مسلمانى خبر دارى ترك [ طمع ايالت ] مصر بگوى و دست از موافقت و متابعت معاويه بدار و روى به خدمت و مطاوعت اهل بيت رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، آر و از آنچه نسبت به ايشان كردى نادم و پشيمان باش تا زهد و تقواى تو مقبول درگاه الهى باشد ، و الّا هزار سال طاعت با يك لمحه مخالفت با اهل بيت سودمند نيست . و آنچه در باب اهل عراق و شام در ابيات خود درج كردهاى ؛ بدان كه اهل عراق با امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بيعت كردند و او بهتر از ايشان است و اهل شام با معاويه بيعت كردند و ايشان بهتر از معاويهاند . من و تو در اين جنگ يكسان نباشيم ، از جهت آنكه غرض در اين منازعه و مقابله حصول رضاى باريتعالى است و مقصود تو از اين جنگ و جدل حصول رضاى معاويه و ايالت ولايت مصر . و بدان اى عمرو عاص ! كه آن چيز كه تو را از من دور اندازد ، [ كه ] دوستى تو با معاويه است ، وجودش متيقّن است و آن چيز كه تو را به معاويه نزديك گرداند ، كه آن فريفتن تو است مرا ، عزمش نيز متيقّن است ؛ يعنى كه تو مرا